دست می کشی روی بخار شیشه ها و نگاه می کنی به پنجره ای که اشک شوق می ریزد، فکرش را بکن، حتا شیشه هم به مخیله اش نمی رسد دست رویش بکشی...

+
تو مهربان من بیا کنار پنجره
و پیش از آنکه قد نیمه تیرسان من کمان شود
بهار را به من نشان بده
بگو که سرو سرفراز ما دوباره در چمن چمان شود.

به چهره ها و راهها چنان نگاه میکنم که کور میشوم
چه مدتی است دلربا ندیده ام تو را؟
تو مهربان من بیا کنار پنجره
هلال ابروان خویش را
فراز بدر چهره ات برابرم نشان
که خشکسال شعر من شکفته چون جنان شود

 - رضا براهنی / یکدفعه یادم اومد، هرچی هم فکر کردم ذهنم یاری نکرد مال کدوم مجموعه ست!!


++

اندازه ی همین یکی دو سطر فرصت داریم

از تیررس نگاه این فرشته ها که دور شویم

بهشت که نه

نیمکتی را به تو نشان خواهم داد

که مثل یک گناهِ تازه

وسوسه انگیز است...

  - حافظ موسوی / "سطرهای پنهانی" (من به شخصه این مجموعه رو شدید دوست دارم)


+++

هزار سال

پیش از آنکه جاده را رفتن آموخته باشند     

دلتنگِ تو بودم،

انگار

هزار سال منتظر بودم

بیایی پشت پنجرۀ اتوبوس

برایم دست تکان بدهی،

تا این شعر را برایت بنویسم.

 - لیلا کردبچه / کلاغمرگی (شعرهای لیلا کردبچه از جنسی خاصه از دید من با دیدگاه های خاص، دیدگاه هایی که توش زنانگی موج می زنه ولی این زنانگی حتا برای مردها هم دلنشین میشه...!)


++++

صدای سوت قطار...

بعضی ها گوششان را می گیرند

بعضی ها قلبشان را...

  - ساره دستاران / مجموعه "دلفین ها در خواب هایم شنا می کنند"


+++++

تا تو بوی زلفها را می فرستی با نسیم

سعی من در سر به زیری بی گمان بی فایده است

  - کاظم بهمنی / "پیشامد" ( دفتر پیشامد، پره از غزل های قشنگ و زیبا... غزل هایی با بوی قیصر امین پور و نجمه زارع ولی از جنس کاظم بهمنی!!! فضای قشنگی داره در کل که این روزها کمتر پیدا میشه)

++++++
گنجشک ها لاف می زنند
جیک جیک جیک
جیک هیچ یکشان در نیامد
تو که دور شدی
  - شمس لنگرودی / "لب خوانی قزل آلای من" (مجموعه ای از شعرهای کوتاه ولی دلچسب، شعرهایی که هرکدوم می تونن روزمرگی هر انسانی باشن، شعرهایی لطیف و لذیذ!)


++++++ امشب از اون شب هایی بود که اونقدر شعر خوندم که دارم شعر بالا میارم! چقدر خاطره زنده شد، چقدر شعر زیبا دوباره برگشت به حافظه ی موریانه خورده ام! بیرون نمه نمه بارون میزد و من غرق در شعرهایی که واقعاً خیلی هاشون، زیبایی هاشون در وصف نمی گنجه، شعرهایی که از خیلی هاشون خاطره ها دارم... بعضی وقت ها که تو شعر غرق میشم بیرون اومدن ازش واقعاً سخت میشه! حالم رو خوب می کنه و من حال خوبِ اون لحظات رو دوست دارم و شاید عمداً ازش بیرون بیا نیستم! نمی دونم ولی اونقدر گیرم میندازه که... و اون دو خط اول هم قرار بود به شکل شعری سپید( البته متفاوت تر مسلماً) نوشته بشه که نمی دونم چی شد که اینطوری نوشتم و کلاً بیخیال این شدم که به شکل شعر بنویسم... به هر حال به قول عمران میری:

درد یعنی مچاله ی شعری / توی سطل زباله ات باشم

درد یعنی تو بی خبر باشی / عاشق چند ساله ات باشم


+++++++ و در آخر برشی از "مهسا پهلوان":

از من ِ دیوونه ی شاعر نما چیزی نپرس

قبل ِ هر بغضی که داری گریه هام و گوش کن

توی هر شعری که میخونی تجسم کن من و

بعد لبخندی بزن، سیگارت و خاموش کن